بده پیمانه ای ساقی گل از گلزار می آید
بیا مطرب بزن چنگی که امشب یار می آید.
دل یعقوبیم امشب مشامش بوی گل دارد
که یوسف می رسد از ره پی بیمار می آید.
صدای پای او هر دم به گوشم می رسد از ره
برای دیدنش چشمم دما دم زار می آید.
عجب شوری به سر دارم نمی دانم خداوندا
غم از دل می رود اکنون که آن غمخوار می آید.
چنان افتان و خیزانم که سر از پا نمی دانم
به شیدائی دل و جانم همه تبدار می آید.
به شکر چشم ناز او دلم آتش زدم عمری
به عجرش امشب آن زیبا پی تیمار می آید.
خدایا سر مکن امشب که ماهم می رسد از ره
پس از عمری فراق و غم پی این کار می آید.
دل گمنامیم گرچه نباشد لایق لطفش
مرا او مرحمت دارد که از گفتار می آید.
شاعر : علی پرهام
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«دلم شکسته و جانم هنوز چشم به راحت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت
در انتظار تو می میرم و در این دم آخر
دلم خوش است که در خواب دیدم به خوابگاه گاهت
کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوه های سلاطین که می شود پرکاهت
تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
سر جهاد تویی و خداست پشت و پناهت.»
شعر انتظار فرج از استاد شهریار
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگرفته شده از وبلاگ: http://ya-emame-zaman.blogfa.com