السلام عليك يا ابا عبدالله( ع).السلام عيك يا ابولفضل العباس (ع).

باز ليلي زد به گيسو شانه را
سلسله جنبان شد اين ديوانه را
سنگ برداريد اي فرزانگان
اي هجوم آرنده برديوانگان
از چه بر ديوانه تان آهنگ نيست
او مهيا شد شما را سنگ نيست
عقل را با عشق تاب جنگ كو
اندر اينجا سنگ بايد سنگ كو؟
باز دل افراشت از مستي علم
شد سپهدار الم جف القلم
گشته با شور حسيني نغمه گر
كسوت عباسيان را كرده ببر
جانب اصحاب تازان با خروش
مشكي از آب حقيقت پربه دوش
كرده از شط يقين آن مشك پر
مست وعطشان همچو آب آور شتر
تشنه آبش حريفان سر به سر
خود ز مجموع حريفان تشنه تر
چرخ ز استسقاءآبش در تپش
برده او بر چرخ بانگ العطش
اي زشط سوي محيل آوره آب
آب خود واريختي واپس شتاب
شعر از عمان ساماني