شعر خوانی حاج محمود کریمی در وصف امام زمان (عج) در حضور رهبر معظم انقلاب (مدظله)

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم
در حُــــــرم نـگاه تــو فـسـردیـم و نمـــردیـم
نقش است به پیشانی چین خورده ز غیرت
مـا جـان بـه در از داغ تـو بــردیــم و نمـردیم
ابــرو گـره در هـم زده چشـمــان شب قـدر
دنـدان به لـب خـویـش فشـردیـم و نمـردیم
اقبــال نگــون بخــت نگــر کایـن همه سر را
تــا مـرز قــدم هـای تــو بــردیــم و نمــردیـم
ظـرف دل بی حوصله جوش آمد و سر رفت
خــون دل جـاری شـده خــوردیـم و نمـردیم
یک عمـر نفس آمـد و برگشت و به تسبیح
سـن دل بــی عــار شمــردیـم و نمــردیــم
مــا زنـده به عشقیــم که بـا عشق بمیریم
صـد مــرتبــه از داغ تــو مـردیـم و نمـــردیـم

شعری تکان دهنده درباره امام زمان حضرت مهدی عج
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

(سیدامیرحسین میرحسینی-میلادامام زمان؛ اراک)

منبع : madahan.com

از جمعه های غم زده انشا نوشته ام
در دفترم هزار معمّا نوشته ام

یعنی که باز نام شما را نوشته ام

خورشید پشت کوه! ببین دفتر مرا

امشب هزار مرتبه فردا نوشته ام

هر چند مرده ام، به امید کمی نفس

این نامه را برای مسیحا نوشته ام

اصلا قبول، دیر رسیدم سر کلاس

اما اجازه؟! مشق شبم را نوشته ام

عمریست روی تخته سیاه نگاه من

تصمیم… نه! که غیبت کبری نوشته ام

پشت در کلاس، فقط گفته ای و من

از درس انتظار تو املا نوشته ام

جان مرا بگیر و بیا! من در این غزل

خود را برای روز مبادا نوشته ام

از عمق چشم هام تمام مرا بخوان!

من نامه ای بلند، ولی نا نوشته ام

زنگ کلاس… بغض تو… موضوع: انتظار

از جمعه های غم زده انشا نوشته ام

آقا ببخش! در ورق خیس زندگیم

خطم بدست و باز شما را نوشته ام

سرتاسر حروف الفبات عشق بود

آقا نگو! بدون الفبا نوشته ام



شاعر: حسین اسحاقی
آقا اجازه ! این دو سه خط را خودت بخوان
آقا اجازه ! این دو سه خط را خودت بخوان

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه ! پشت به من کرده قلبتان

بار دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان

قصدم گلایه نیست ، اجازه ! نه به خدا

اصلا به این نوشته بگویید داستان

من خسته ام از آتش و از خاک ، از زمین

از احتمال فاجعه ، از آخرالزمان

آقا اجازه ! سنگ شدم مانده در کویر

باران بیار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم ؟ خودت بگو

آقا اجازه ! ما نه در این و نه در آن

یک پای در جهنم و یک پای در بهشت

یا زیر دستهای نجیب تو در امان

.................... آقا اجازه

...........................................

باشد ! صبور می شوم امّا تو لااقل

....دستی برای من بده از دورها تکان...