زمستان با آخرین دانه های برف کم کم سفره سپید دلش را بر می چیند
و زمین را برای یک تحول بزرگ آماده می کند
بهار ، آرزو که عیب نیست ما تشنه آنیم که سفره دلمان را کنجی آرام زیر نگاه زلال تو
پهن کنیم وخدا خدا می کنیم به خاطر کارهایمان از ما دور نشده باشی
دنیا مصلح می خواهد
ما هروقت دلمان می گیرد، سر بر شانه های انتظار می گذاریم و به تو می اندیشیم
که نجات دهنده مردمان این روزگاری
ومی آیی عینا شبیه بهار
سلام علی ال یاسین
السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته
تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی