برگی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری
- یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه ی سحرگاهم ده
در راه خود اول زخودم بیخود کن بیخود چو شدم ز خود بخود راهم ده
- الهی!از آن ترسم ٬ که به هیچ نیرزم .
- الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ٬ گفتی وفرمان نکردم ٬ درماندم و درمان نکردم.
- الهی! ضعیفان را پناهی ٬قاصدان را بر سر راهی٬مومنان را گواهی٬چه عزیزاست آنکس که تو خواهی.
- الهی! نام تو ما را جواز٬مهر تو ما را جهاز٬ شناخت تو ما را امان ٬ لطف تو ما را عیان.
- الهی! اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم .
- الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم ٬ و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم .
- الهی! یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر و جان است .
+ نوشته شده در ساعت توسط سید
|
با عرض سلام و ادب و احترام محضر خوانندگان ارجمند